تبليغاتX
وبلاگ دختر و پسرای شیروان

وبلاگ دختر و پسرای شیروان

گوش نكنين

هر موقع یکی بهتون گفت آقا یا خانوم شما از درآمدتون راضی هستین؟!بهش گوش ندین

 

 چون یا میخواد گلدکوئست پرزنتتون کنه یا به هر حال با گول مالیدن سرتون به یه سودی برسه.

 

 

هر موقع کسی گفت دوره آخر زمون شده بهش گوش ندین

 

 چون میخواد یه عالمه حرف بزنه راجع به مدل موی پیرزنها و پاچه شلوار پیرمردها و ابروی

 

پسرها و پاچه ی  دخترها و خلاصه هی مغز بخوره آخرش هم جمله ش رو مثل شروعش تموم میکنه و میگه بعله واقعا دوره ی آخرزمون شده

 

هر موقع شنیدین یکی گفت من خودم دکترم یا من خودم ... (این ... مهم نیست میتونه به جای دکتر بگه من خودم معتادم)گوش نکنین

 

چون میخواد یه عالمه حرف بی ربط و غیر منطقی تحویلتون بده و توقع داره باور کنین چون اولش تاکید کرده من خودم فلانم

 

هر موقع شنیدین یکی گفت خدا گفته یا خدا خودش تو قران گفته یا خداوند میفرماید گوش ندین

 

چون خدا موجود ساکتیه و هیچ موقع هیچی نگفته و اینایی که بهش میبندن رو نمیشه از خدا

 

استعلام کرد پس بازم قضیه خالی بندیه و رسیدن به مقصود این بار با استفاده ابزاری از خدا گفته...

 

 

هر موقع شنیدین آقا یا خانوم ما ایرانیها کلا... بهش گوش نکنین

 

چون ما ایرانیها کلا خیلی باهم فرق داریم و کسی که ایرانیها رو جمع میبنده بعدش میخواد غرغر

 

 کنه راجع به بی فرهنگی و بدبودن ملت و آشغال ریختن و پشت چراغ راهنمایی صبر نکردنو و

 

 هزار تا غرغر دیگه که خودشم حداقل یه بار هر کدومش رو انجام داده

 

هر موقع شنیدین یکی داره تو یه مکان عمومی مثل تاکسی یا اتوبوس بلند بلند از رژیم انتقاد میکنه

 

 و فحش میده بهش گوش نکنین چون

 

 یا طرف به اینجاش،نه تقریبا اینجاش! رسیده که داره اینکارو میکنه و یا طرف حقوق بگیره

 

وزارت اطلاعاته و داره آمار در میاره

 

 

هر موقع شنیدین یکی گفت دانشمندا ثابت کردن گوش ندین

 

چون جمهوری اسلامی یه سری دانشمند در همه ی زمینه ها در ناکجا آبادش داره که هر موقع

 

 میخواد یه گل واژه‌ی بی ربطی بگه از اونها مایه میذاره مثلا دانشمندا ثابت کردن که یه رگی

 

هست توی دست که اگه روزی 3 بار با آب مالش داده بشه(وضو گرفتن)برای سلامتی مفیده!یا

 

دانشمندان باستان شناسی ثابت کردن که ایرانیان قبل از اسلام هم حجاب اسلامی داشتن!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 6:26  توسط   | 

سگ باهوش

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود " لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین". ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.


 سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد. قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد. قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 6:20  توسط   | 

چيزهايي كه خداوند در مورد آنها از تو سؤال نمي كند

1- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چه اتومبيلي سوار مي شدي ، بلكه خواهد پرسيد كه چند نفر را كه وسيله نقليه نداشتند به مقصد رساندي؟
2- خداوند از تو نخواهد پرسيد زيربناي خانه ات چند متر بود ، بلكه خواهد پرسيد به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتي؟
3- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چه لباس هايي در كمد داشتي ، بلكه خواهد پرسيد به چند نفر لباس پوشاندي؟
4- خداوند از تو نخواهد پرسيد بالاترين ميزان حقوق تو چقدر بود ، بلكه خواهد پرسيد آيا سزاوار گرفتن آن بودي ؟
5- خداوند از تو نخواهد پرسيد عنوان و مقام شغلي تو چه بود ، بلكه خواهد پرسيد آيا آن را به بهترين نحو انجام دادي ؟
6- خداوند از تو نخواهد پرسيد چه تعداد دوست و رفيق داشتي ، بلكه خواهد پرسيد براي چند نفر دوست و رفيق بودي ؟
7- خداوند از تو نخواهد پرسيد در چه منطقه اي زندگي مي كردي ، بلكه خواهد پرسيد چگونه با همسايگانت رفتار كردي ؟
8- خداوند از تو نخواهد پرسيد پوست تو چه رنگ بود ، بلكه خواهد پرسيد كه چگونه انساني بودي ؟
9- خداوند از تو نخواهد پرسيد چرا اينقدر طول كشيد تا به جست و جوي رستگاري بپردازي ، بلكه با مهرباني تو را به جاي دروازه هاي جهنم به عمارت بهشتي خود خواهد برد .
10- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چرا اين مقاله را براي دوستانت نخواندي ، بلكه خواهد پرسيد آيا از خواندن آن براي ديگران نزد وجدان خودت احساس شرمندگي مي كردي؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 2:39  توسط   | 

پايگاه کتاب هاي رايگان فارسي روي اينترنت
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 4:44  توسط   | 

شادمهر ، دل من تو رو می خواد ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 6:20  توسط   | 

آزمون ورودی دانشگاهی در ایرلند

زمان مجاز: 1 دقیقه است اما شما بیشتر وقت بگذارید، اشکال نداره

پاسخ سوالات ...

.

.

.

.

.

.

.

از ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 5:46  توسط   | 

از دفترچه خاطرات یه کوچولوی دو ساله

اومممامانی جونم امروز زد پشت دستم ! یه نگاه تو چشاش کردم  یهویی بغضم ترکید ! مامانی گفت : کوفتمگه نگفتم شکلاتت رو مثه ادم بخور لباسات کثیف نشه ! حالا من از کدوم گوری پودر رختشویی گیر بیارم لباساتو بشورم !

تو دلم گفتم : ایششمن نمیتونم مثه ادم شکلات بخورممن فقط عین بچه ها میتونم شکلات بخورم ! عین بچه ها …. عین بچه هامیفهمی ؟

اوممسر سفره مامانی پلو تو دهنم کرد در اوردم ! بابا جونم زد روی پام ! یهویی اشکام در اومد جیغ کشیدمباباجونم گفت : کوفتبرنج به این گرونی رو چرا در میاری میمون !

تو دلم گفتم : بابای بی ادبسیر شدم خوب ! تازه همه میگن من شکل بابا جونم شدم !

اومم … عصری که شد دوبار جیش کردم ! مامانی جونم پامو نیشگون گرفت بهم گفت : خرس گنده خجالت نمیکشی هی جیش میکنی ! میدونی پوشک بسته ای چنده انتر ؟

تو دلم گفتم : ایششچرا نیشگون میگیری مامانه بد …مامانه بی ادب ! من خرس گنده نیستم ! من خرس گنده نیستمچرا نمیفهمی اینو ؟

 شب تلویزیون یه اقایی رو نشون داد که داشت حرف میزدبابا جونم به اون اقاهه گفت : بدبختمون کردی رفتچی شد پول نفت ؟ از کجا بیارم پودر هزار تومنی بخرم ! برنج چهار هزار تومنی بخرم ! پوشک سه هزار تومنی بخرم ! مامان جونم یه حرف زشت زد

یه نگاهی به اون اقاهه کردمپشت دستم درد گرفتجای نیشگون مامانم سوختلب ورچیدمچشام پره اشک شداز اون اقاهه بدم اومددلم خواست بهش حرفای زشت یزنم ! اما من که عین مامان بابام بی ادب نیستم کهفقط تو دلم بهش گفتمدیگه ازت بدم میادبدم میادبدم میاد ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 6:50  توسط   | 

آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کننده گرما) ؟!

 پاسخ يک دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک پرسش امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که در اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم ‌کننده است؟

پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کننده گرما) ؟!

اکثر دانشجويان برای ارائه  پاسخ خود به قانون بويل- ماريوت متوسل شده بودند که می‌گويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می‌شود متناسب است. يا به عبارت ساده‌تر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند ...

اما يکی از آنها چنين نوشت :

اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير می‌کند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده می‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمی‌کند !!!

 پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک می‌کنند برابر است با صفر.

برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده می‌شوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان می‌کنيم. بعضی از اين اديان می‌گويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم می‌رود.

از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيده‌ای را ترويج می‌کند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، می‌توان استنباط کرد که همه ارواح به جهنم فرستاده می‌شوند!
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه می‌شويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر می‌شود. حالا می‌توانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل- ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:

۱.اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود!
۲.اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج  پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند!

اما راه‌حل نهايی را می‌توان در گفته همکلاسی من ترزا يافت که می‌گويد : مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج کنم!!!

از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريه ی شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است!!!

تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود !!!
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 5:2  توسط   | 

من رسیدم

 روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

 

 گیرنده : همسر عزیزم

 

 موضوع : من رسیدم

 

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 2:24  توسط   | 

پیرمرد

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 یه پیر مرد نورانی تو محل ما زندگی می کرد  که وقتی نگاش می کردی روحت تازه می شد .

اونقدر نگاه به این پیر مرد حال و صفا داشت که نگو و نپرس .....

تازه یه حالت عجیبی هم داشت که اگه برات بگم ممکنه شاخ در بیاری یا اصلا باورت نشه ....

حالا از همه ی اینا که بگذریم اون چیزی که من می خوام دربارش حرف بزنم اینه که این پیر مرد علاوه بر همه ی خصوصیات عجیب و غریبش ؛ مریض شفا میداد....

باور نمی کنی ؟!

می دونم که می گی محاله....

منم تا وقتی ندیده بودمش باورم نمی شد ...

خدا توفیق داد و من اونو دیدم ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 2:23  توسط   |